شهرها در کانون بهبود روان‌شناختی جوامع پس از بحران‌ها

به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، جوامعی که از جنگ یا بحران‌های مشابه بیرون می‌آیند، با زخم‌هایی فراتر از تخریب فیزیکی روبه‌رو هستند؛ آسیب‌های روانی گسترده، فرسایش اعتماد اجتماعی، و ازهم‌پاشیدگی پیوندهای انسانی. تجربه شهرهای مختلف جهان نشان می‌دهد که بهبود روان‌شناختی یک جامعه هرگز خودبه‌خود رخ نمی‌دهد و به راهبردی بلندمدت، فرهنگ‌آگاه و چندلایه نیاز دارد. با تکیه بر مستندات معتبر جهانی و مطالعه شهرهایی همچون سارایوو، موصل، کیگالی، مدئین و بیروت، اصول و روش‌های مؤثر برای شفای روانی جمعی در سراسر جهان وجود دارد.

به گفته سازمان جهانی بهداشت و پژوهش‌های کلاسیک در این حوزه، بهبود روان‌شناختی جامعه بر پنج اصل «تأمین ایمنی واقعی و احساس امنیت»، «کاهش واکنش‌های شدید تنش»، «توانمندسازی جامعه برای حل مشکلات خود»، «بازسازی شبکه‌های اجتماعی و اعتماد» و در نهایت «بازآفرینی امید و معنا در زندگی روزمره» استوار است. این پنج اصل در تمام مداخلات موفق، از سارایوو گرفته تا مدئین، به وضوح دیده می‌شود.

سارایوو، بوسنی: درمان غیرمتمرکز و بازگشت به زندگی عادی

پس از محاصره وحشتناک سارایوو بین سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵، بیش از ۴۰ درصد از بزرگسالان دچار اختلال استرس پس از حادثه (PTSD) بودند. شهر ویران و بی‌اعتمادی میان گروه‌های قومی فراگیر شده بود، اما اقدام مؤثر در این شهر، تأسیس مراکز سلامت روان جامعه‌محور با بودجه سازمان جهانی بهداشت بود. این مراکز خدمات رایگان و غیرمتمرکز ارائه می‌دادند و موجب شدند بسیاری از موارد تروما در سطح محلی مدیریت شوند، نه در بیمارستان‌های بزرگ روانی. همزمان، برنامه‌های «بازگشت به زندگی عادی» همچون بازگشایی مدارس، تراموا و کافه‌ها، پیش از اتمام بازسازی فیزیکی شهر اجرا شد. این اقدامات به‌ظاهر ساده، از نظر روانی پیام آشکاری داشتند؛ اینکه زندگی دوباره جریان دارد و ایمنی برگشته است. همچنین گروه‌درمانی برای زنان با رویکرد «درمان روایی» توانست علائم PTSD را به‌شکل چشمگیری کاهش دهد. مهم‌ترین درس از سارایوو این است که مراقبت غیرمتمرکز و مبتنی‌بر جامعه، بسیار مؤثرتر از بیمارستان‌های متمرکز روانی عمل می‌کند.

شهرها در کانون بهبود روان‌شناختی جوامع پس از بحران‌ها

کیگالی، رواندا: عدالت ترمیمی و آیین‌های جمعی

پس از نسل‌کشی سال ۱۹۹۴ در رواندا، جامعه با وضعیت بی‌سابقه‌ای روبه‌رو بود. قربانیان و عاملان جنایت‌های هولناک مجبور بودند در یک شهر زندگی کنند. راهکار رواندا ترکیبی از عدالت ترمیمی و آیین‌های جمعی بود. دادگاه‌های محلی به نام «گاچاچا» با تغییراتی متناسب با شرایط، امکان حقیقت‌گویی جمعی و درخواست بخشش را فراهم کردند که از نظر روانی موجب کاهش شرم و رسیدن به نوعی بسته شدن زخم‌های عاطفی شد. همزمان، اردوگاه‌های همبستگی به نام «اینگاندو» برگزار می‌شد که در آن افراد با هر پیشینه‌ای در کنار هم بازآموزی می‌دیدند و آیین‌های سوگواری اشتراکی را تجربه می‌کردند. نتیجه این شد که نرخ افسردگی در مناطق شهری همچون کیگالی طی دو دهه به‌شدت کاهش و نمرات تاب‌آوری اجتماعی بهبود چشمگیری پیدا کرد. نکته کلیدی در رواندا، به رسمیت شناختن آیینی و جمعی ضربه روحی، همزمان با بازگرداندن ساختاری افراد به جامعه بود.

مدئین، کلمبیا: شهرسازی اجتماعی به‌عنوان ابزار درمان

دهه‌ها جنگ شهری با کارتل‌ها و گروه‌های چریکی، مدئین را به یکی از خشونت‌بارترین شهرهای جهان تبدیل کرده بود، اما راهکاری که این شهر را نجات داد، تنها امنیتی یا درمانی نبود، بلکه «شهرسازی اجتماعی» نام گرفت. شهرداری وقت در فقیرترین محله‌ها (نه برای جذب توریست، بلکه برای ساکنان همان محله‌ها) کتابخانه، تله‌کابین و پارک ساخت. هدف صریح این پروژه‌ها «بازگرداندن کرامت و امید» اعلام شد. نتیجه این بود که آمار قتل تا ۹۰ درصد کاهش داشت و اعتماد عمومی به‌تدریج برگشت. تیم‌های سیار روانی-اجتماعی نیز به سراغ آوارگان رفتند و همزمان مشاوره تروما و کمک حقوقی ارائه می‌دادند. از سوی دیگر مدارس صلح برای جوانان با آموزش حل اختلاف و هنردرمانی، مشارکت نوجوانان را در باندهای خلافکار کاهش دادند. درس بزرگ مدئین این است که بازسازی فیزیکی فضاهای عمومی (پارک، کتابخانه، زمین ورزش) یک اقدام روان‌شناختی مستقیم است که ایمنی، غرور و تعاملات روزمره را بازمی‌گرداند.

موصل، عراق: حمایت روانی در مدرسه و خانواده

پس از آزادی موصل از دست داعش در سال ۲۰۱۷، شهر با ویرانی‌های گسترده، ده‌ها هزار کشته و صدها هزار کودک آسیب‌دیده روبه‌رو بود که به‌طور مستقیم خشونت‌های وحشیانه را دیده بودند. در این شرایط، یکی از مؤثرترین مداخلات، حمایت روانی-اجتماعی در مدارس بود. سازمان‌های غیردولتی هزاران معلم را در «کلاس‌های درسی شفابخش» آموزش دادند تا علائم ناراحتی روانی را در کودکان تشخیص دهند و با بازی‌درمانی ساده آن‌ها را آرام کنند. ظرف کمتر از دو سال، بسیاری از کودکان کاهش پرخاشگری و خیس کردن رختخواب را نشان دادند. همزمان، برنامه‌های یافتن افراد گمشده و اتحاد مجدد خانواده‌ها به اجرا درآمد که به شکل قابل‌توجهی افسردگی مراقبان خانواده را کاهش داد. بزرگترین چالش در موصل کمبود شدید روانپزشک و روانشناس بود که با روش «واگذاری وظایف به کارگران سلامت جامعه» تا حدی برطرف شد؛ یعنی افرادی با آموزش کوتاه‌مدت کار غربالگری و حمایت اولیه را انجام می‌دادند.

شهرها در کانون بهبود روان‌شناختی جوامع پس از بحران‌ها

عوامل موفقیت و شکست در شهرهای مختلف

در تجربه این چهار شهر یادشده، الگوی مشترکی دیده می‌شود. نخستین عامل، ادغام سلامت روان در مراقبت‌های اولیه بهداشتی و نه جدا کردن آن در بیمارستان‌های تخصصی است. دوم، همراه کردن بهبود اقتصادی با حمایت روانی-اجتماعی (در مدئین تله‌کابین و آموزش شغلی) در کنار هم آمدند. سوم، آیین‌های شفابخش جمعی (نبش قبرهای دسته‌جمعی در بوسنی، دادگاه‌های گاچاچا در رواندا و مراسم یادبود در موصل) بود . چهارم، برنامه‌های مدرسه‌محور برای کودکان و نوجوانان که زودترین و مؤثرترین جا برای بازسازی ذهن و عادت اجتماعی است‌ و مورد پنجم، بازسازی اعتماد به نهادهای عمومی از طریق بودجه‌ریزی مشارکتی و شفافیت به‌شمار می‌رود.

در مقابل، بعضی رویکردها شکست خورده‌اند. برای مثال زمانی که تنها درمان فردی تروما بدون بازسازی شبکه اجتماعی ارائه می‌شود، نتیجه پایدار نیست یا وقتی پروژه‌های حمایت روانی تنها برای دو سال بودجه می‌گیرند و ناگهان قطع می‌شوند، گاهی آسیب دوم را به همراه دارند. از سوی دیگر نادیده گرفتن تروما در افرادی که خود مرتکب خشونت شده‌اند ازجمله کودک‌سربازان سابق، موجب شد آن‌ها دوباره به چرخه خشونت برگردند، در حالی که ترکیب مشاوره با عدالت ترمیمی نتایج بسیار بهتری داشته است.

برای سنجش موفقیت، شهرها می‌توانند چند شاخص ساده شامل درصد افرادی که شب‌هنگام در محله خود احساس امنیت می‌کنند، میزان اعتماد به همسایه‌ها، علائم استرس پس از ضربه در کودکان، آمار خودکشی و نرخ ثبت‌نام و حضور در مدارس را دنبال کنند. این شاخص‌ها تصویر روشنی از بازگشت تدریجی سلامت روان جمعی ارائه می‌دهند.

توصیه‌ برای سیاست‌گذاران

بر اساس تجربیات واقعی این شهرها، چند توصیه روشن می‌توان ارائه داد. نخستین و مهم‌ترین گام این است که شفای روانی جامعه در کنار بازسازی فیزیکی، از همان ماه‌های نخست پس از آتش‌بس به عنوان یک اولویت سلامت عمومی اعلام شود و بودجه مشخصی (برای مثال ۵ تا ۱۰ درصد بودجه بازسازی) به آن اختصاص پیدا کند. دوم، باید طیف گسترده‌ای از افراد غیرمتخصص (معلمان، روحانیون، آرایشگران، رانندگان تاکسی و مواردی از این قبیل) در کمک‌های اولیه روان‌شناختی آموزش ببینند، چون هرگز به تعداد کافی روانشناس و روانپزشک در دسترس نخواهد بود.

شهرها در کانون بهبود روان‌شناختی جوامع پس از بحران‌ها

سوم، بودجه و تسهیلات لازم برای برگزاری آیین‌های جمعی همچون مراسم یادبود، حقیقت‌یابی و حتی نبش قبرهای دسته‌جمعی البته همیشه با حضور تیم‌های روانی-اجتماعی در کنار این آیین‌ها فراهم شود. چهارم، بازسازی میدان‌ها، زمین‌های ورزشی، پارک‌ها و بازارها به تأخیر انداخع نشود؛ این فضاها «آنتی‌بیوتیک اجتماعی» در برابر یأس و انزوا هستند و پنجم، از ابزارهای دیجیتال ساده همچون اپلیکیشن‌های خودیاری سازمان جهانی بهداشت برای مناطقی استفاده شود که زیرساخت درمانی ندارند.

با این وجود جوامع هرگز به وضعیت پیش از جنگ بازنمی‌گردند، بلکه با اقداماتی عمدی، چندبخشی و طولانی‌مدت به جلو حرکت می‌کنند. موفق‌ترین شهرها نشان داده‌اند که بهبود روانی را نمی‌توان از بازسازی مدارس، دادگستری، اقتصاد و فضای عمومی جدا کرد. جنگ اعتماد را نابود می‌کند و بهبودی چیزی جز بازسازی همین اعتماد به‌صورت قدم به قدم و روز به روز نیست. تجربه سارایوو، کیگالی، مدئین و موصل ثابت می‌کند که با سرمایه‌گذاری پایدار به مدت حداقل پنج تا ده سال و با رهبری خود جامعه، حتی آسیب‌دیده‌ترین شهرها نیز می‌توانند نرخ اختلالات روانی را کاهش دهند، همبستگی اجتماعی را بازگردانند و امید را دوباره زنده کنند.

منبع: خبرکیهان وارنا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *