به گزارش خبرگزاری ایمنا، در معادلات ژئوپلیتیک جهان، همواره تقابلی نابرابر میان قدرتهای اصیل و بازیگران نیابتی وجود داشته است، امروز در سواحل جنوبی خلیج فارس، شاهد پدیدهای هستیم که در علوم سیاسی از آن به عنوان بحران هویت مفرط یاد میشود.
امارات متحده عربی، کشوری که عمر دیپلماسی و تاسیس آن به نیمقرن هم نمیرسد، در سودای جبران فقدان ریشه و پیشینه تاریخی خود، به ریسمان پوسیده صهیونیسم و امپریالیسم چنگ زده است، اما واقعیت میدانی در جنگ رمضان و تحولات اخیر تنگه هرمز، نشان داد که قدرت عاریهای، در برابر هیبت یک تمدن چند هزار ساله، چیزی جز سراب نیست.
برای درک ریشه تنشها، باید به شناسنامه دو طرف نگریست. ایران، بهعنوان یکی از چهار گهواره تمدن بشری، با سابقهای بیش از ۷۰۰۰ سال، در حالی که امپراتوریهای جهانی را مدیریت میکرد، جغرافیای فعلی امارات تنها بیابانی پراکنده بود، برای ترسیم عمق این بیریشگی، نیاز به واکاوی کتب عتیقه نیست، تنها تامل در تاریخ معاصر کفایت میکند.
امارات متحده عربی در سال ۱۹۷۱ با خروج نیروهای بریتانیایی و از پیوند هفت شیخنشین کوچک شکل گرفت، در حالی که ایران میراثدار امپراتوریهای هخامنشی و ساسانی بوده و همواره ستون فقرات امنیت منطقه به شمار میرفته است، مقامات ابوظبی تصور میکنند با ساخت برجهای سربهفلککشیده و خرید سیستمهای لیزری، میتوانند اعتبار بخرند، اما اصالت کالایی نیست که در بازارهای تلآویو و واشنگتن یافت شود.

کارنامه سیاه؛ از حمایت از صدام تا دلالی تحریم
امارات متحده عربی، برخلاف شعارهای حسن همجواری، همواره نقش یک همسایه نامطمئن را ایفا کرده است، در دوران جنگ تحمیلی، در حالی که ایران در برابر ماشین جنگی شرق و غرب ایستاده بود، امارات در قالب شورای همکاری خلیج فارس، بخشی از کمک ۱۲۰ میلیارد دلاری به صدام حسین را تامین کرد تا مانع از سقوط دیکتاتور بعثی پس از فتح خرمشهر شود.
در جنگ اقتصادی، در سالهای تحریم، امارات به جای نقش همسایه، نقش اجراکننده فرامین واشنگتن را بازی کرد، طبق گفته دیوید میلر، استاد دانشگاه آمریکایی: «ابوظبی با انگیزههای مستقل و در هماهنگی با اسرائیل، به طور هدفمند در بازار ارز ایران اخلال ایجاد میکرد تا معیشت مردم ایران را گروگان بگیرد، حتی عوامل سفارت آنها در تهران با خرید هنگفت ارز، به دنبال حفظ بیثباتی در بازار بودند.»
شکست کُدِ «جنگ رمضان»؛ وقتی گنبد آهنین پودر شد
در جریان جنگ ۴۰ روزه رمضان، نقاب از چهره امارات برافتاد، گزارشها حاکی از آن است که ابوظبی، بیش از هر کشور دیگری در منطقه، از حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی پشتیبانی لجستیکی، اطلاعاتی و سایبری کرد،
پایگاه هوایی «الظفره» بهعنوان قلب عملیاتی آمریکا در منطقه عمل کرد و مقامات اماراتی در پناه دادن به نظامیان آمریکایی پس از ضربات ایران، نقش عمده داشتند.
انهدام پهپادهای چینی «وینگ لونگ – ۲» در آسمان شیراز و بوشهر و استفاده از جنگندههای «میراژ» که تنها در اختیار امارات است برای حمله به پالایشگاه لاوان، نشان داد که این کشور بهطور مستقیم در تجاوزات علیه ملت ایران مشارکت داشته است.
وقتی پاسخهای مقتدرانه ایران، منافع آمریکا را در بندر جبل علی شخم زد، مقامات اماراتی به جای بازگشت به عقلانیت، به سیاست انکار و مظلومنمایی روی آوردند تا ضعف ساختاری خود را پشت بیانیههای محکومیت پنهان کنند.

پیوند نامقدس با تلآویو؛ قمار روی اسب بازنده
عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی، برای امارات به معنای خرید امنیت بود، اما در واقعیت، این کشور را به سیبل اول محور مقاومت تبدیل کرد. انتقال سیستمهای لیزری شرکت رافائل و ورود پرسنل نظامی اسرائیلی به خاک امارات، نه تنها توازن قوا را تغییر نداد، بلکه باعث شد ایران به صراحت اعلام کند: «اسرائیل برای حضور در خاک شما از شما اجازه نمیگیرد، اما هزینه حضورش را شما پرداخت خواهید کرد.»
حاکمان ابوظبی با «خدمتکاری» برای اسرائیل و آمریکا سعی دارند حفرههای عمیق هویتی و پیشینه نداشتن خود را پر کنند، اما در میدان عمل، آنها هرگز حریف و همتای ایران به حساب نمیآیند، قدرت عاریهای مانند خانهای است که بر روی شنهای روان بنا شده باشد؛ با اولین طوفان خشم یک قدرت اصیل، فرو خواهد ریخت.
امروز ترامپ و همپیمانانش در صدد «رادیکالسازی» وضعیت خلیج فارس و محاصره دریایی ایران از طریق بندر فجیره هستند، اما نیروهای مسلح کشورمان ثابت کرده اند که هرگاه کشتیهای متخاصم قصد عبور از خط قرمزهای ایران در تنگه هرمز را داشتند، با پاسخ قاطع دریادلان ایرانی مجبور به عقبنشینی میشوند.
ایران، نه با پهپاد و موشک، بلکه با سنگینی تاریخ و عمق استراتژیک خود، بر منطقه سیطره دارد. امارات باید درک کند که پناه دادن به دشمنان ایران، ریشههای نداشتهاش را سبز نخواهد کرد و جمهوری اسلامی ایران بارها ثابت کرده است که در حفاظت از حاکمیت ملی خود، میان محرک اصلی و پایگاه عملیاتی تفاوتی قائل نیست.
امارات اکنون بر سر یک دوراهی تاریخی است، یا بازگشت به عقلانیت و احترام به قدرت اصیل ایران یا ادامه بازی در نقشه صهیونیستی که پایان آن چیزی جز ویرانی زیرساختهای پوشالی و اقتصادی آنها نخواهد بود.