از ناگفته‌های سفر قائد امت به اصفهان تا ماجرای سرقفلی شهید دشت مهیار

به گزارش خبرگزاری ایمنا، گفت‌وگو با محمدرضا جان‌نثاری، رئیس دفتر نظارت و بازرسی شورای نگهبان استان اصفهان در فضایی انجام شد که خود به تنهایی یک سند تاریخی محسوب می‌شود. دیوارها از قاب‌هایی پوشیده شده بودند که هر کدامشان یک جهان معنا در خود داشتند؛ از چهره‌های شهید پیش از پیروزی انقلاب اسلامی تا فرماندهان نام‌آشنای دفاع مقدس، از مدافعان حرم تا شهدای سلامت، از قربانیان مظلوم فاجعه منا تا زنان و کودکانی که در حملات تروریستی به خاک و خون افتادند، گویی همه نسل‌های ایثار در این فضا گرد آمده بودند تا شهادت را نه به عنوان یک واقعه، بلکه به عنوان یک مسیر به تصویر بکشند.

آنچه این گفت‌وگو را از یک مصاحبه معمولی متمایز کرد، نه تنها محتوای آن، بلکه کیفیت روایت بود، زمانی که نام رهبر شهید به زبان آمد، همان‌جا، صدا شکست. مکثی طولانی، سکوتی سنگین و بعد اشک‌هایی که اجازه ادامه نمی‌داد، مصاحبه برای دقایقی متوقف شد.

جان‌نثاری در ادامه از رهبر شهیدی سخن به میان آورد که افراد محو جمال ایشان می‌شدند؛ از روایت‌های ساده‌زیستی تا اشراف دقیق به مسائل کشور، از توجه به جزئی‌ترین موضوعات مردم، حتی از پرسش درباره غذای بسیجیان در یک اردو.

روایت او از شهید حاج حامد عباسی نیز، تصویری روشن از یک «مدیر تراز انقلاب» ترسیم می‌کند؛ جوانی که عقلش از سنش جلوتر بود، در قضاوت منصف، در رفتار متین و در تصمیم‌گیری‌ها عمیق.

این گفت‌وگو تنها بازگویی یک سری خاطرات نبود، بلکه بازخوانی یک منطق بود، از «ان تنصروا الله ینصرکم» تا دشت مهیار از جنگ سخت تا نصرت‌های پنهان، روایتی که در آن، شهادت پایان راه نیست، با ما همراه باشید.

از ناگفته‌های سفر قائد امت به اصفهان تا ماجرای سرقفلی شهید دشت مهیار

ایمنا: جنگ رمضان با شهادت رهبر انقلاب آغاز شد و حالا بیش از ۶۰ روز است که از فراقشان می‌گذرد، با توجه به دیدارهای خصوصی که شما با ایشان داشتید، از قائد شهید امت برایمان بگویید.

جان‌نثاری: رهبر شهید انقلاب به معنای کامل کلمه انسان جامع‌الاطرافی بودند که سالیان سال باید درباره ابعاد شخصیتی ایشان صحبت شود، تعاریف درباره‌شان باید به نگارش در آید، اما از آنجایی که بنده به واسطه مسئولیت‌هایی که داشتم توفیق دیدار ایشان از نزدیک را پیدا کرده بودم به ذکر چند خاطره می‌پردازم. هر کسی با ایشان برخورد داشت، فراتر از جذب، محو قائد امت می‌شد، اتفاق نمی‌افتاد که کسی رهبر شهید را زیارت بکند و به چیزی دیگری فکر کند، چرا که چنان محو جمال ایشان می‌شد و همه چیز در حاشیه آن دیدار قرار می‌گرفت، کسی دوست نداشت اصلا به چیز دیگری فکر کند، در برخی از جلسات، زمانی که جمعیت افراد زیاد بود و ایشان به سختی دیده می‌شد، چنان حرص می‌خوردی که چرا نمی‌توانی به خوبی ایشان را زیارت کنی.

ایمنا: در بین تمام خاطرات آن دیدارها، کدام بیشتر بر دل شما نشسته است، به گونه‌ای که یادآوری آن، لبخند را بر چهره شما می‌نشاند؟

جان‌نثاری: سال ۱۳۸۰ که ایشان به اصفهان سفر کرده بودند، من توفیق داشتم در چند دیدار در محضر ایشان حضور داشته باشم، در آن ۹ روزی که در اصفهان حضور داشتند، هرروزی تعدادی محدودی از یک یا دو قشر جامعه این فرصت را پیدا می کردند که نماز جماعت ظهر و عصر را به ایشان اقتدا کرده و ناهار را در خدمتشان صرف کنند.

در یکی از این دیدارها که تعدادی از فرماندهان نیروهای مسلح و تعدادی از علما حضور داشتند، سفره ناهار پهن شده بود، اما از قضا ماشین غذا هنوز نرسیده بود، چهل دقیقه‌ای به همین منوال گذشت، با این‌وجود برخلاف بقیه جاها که این معطلی سبب آزردگی خاطر می‌شود، دوست داشتیم که زمان به همین صورت بگذرد و ما فرصت بیشتری داشته باشیم تا از محضر رهبر انقلاب استفاده ببریم.

در آن جلسه، ایشان از یکی از علمای اصفهان پرسیدند که امام جماعت مسجد امام (ره) کیست؟ برای ما خیلی تعجب آور بود که رهبر انقلاب چنین سوالی را بپرسند و سراغ امام جماعت مسجد امام(ره) را بگیرند و از قضا هیچ کس در آن جلسه جواب این سوال را نمی‌دانست. بعد از طرح این سوال رهبر انقلاب شروع به صحبت درباره درباره سابقه حوزه علمیه اصفهان کردند و از اساتید آن سخن به میان آوردند، اینکه استاد اخلاقش چه کسی بود و چه کسی فلسفه تدریس می‌کرد؛ آن قدر ایشان به زوایای حوزه علمیه اصفهان مسلط بودند که موجب تعجب اعضای حاضر در آن جلسه شده بود. ایشان در آن سفر چندباری هم شب‌ها به تخت فولاد تشریف برده بودند و علاقه زیادی به زیارت این مکان مقدس داشتند. رهبر انقلاب چیزهای درباره تخت فولاد می‌دانستند که قطعا ما نمی‌دانیم.

در آن سفری که رهبر انقلاب به اصفهان داشتند، دو روزی هم در کاشان برای دیدار با مردم این شهر و همچنین شرکت در اردوی ۱۱۰ هزار نفری علویون حضور پیدا کردند. در یکی از آن شب‌ها، ایشان به اردوگاه آمدند تا بسیجی‌ها نماز مغرب و عشا را به ایشان اقتدا کنند. بعد از نماز اولین سوالی که پرسیدند، این بود که امشب به بسیجی‌ها چه شامی می‌دهید؟ از آنجا که امکان تهیه غذای گرم وجود نداشت، قرار بود که نان و کنسرو ماهی به عنوان شام داده شود، ایشان گفتند برای من هم همین غذا را بیاورید؛ رابطه رهبر انقلاب با مردم یک رابطه عاشقانه بود، این رابطه همین طوری شکل نگرفته بود، ایشان حقیقتا یک زندگی ساده در سطح ضعیف‌ترین مردم داشتند، حضرت آقا خیلی حواسشان به این مسائل بود و همین رعایت کردن‌ها موجب شده بود تا ایشان به مرحله‌ای از ایمان به خدا برسند که در مقابل استکبار بایستند و بگویند که آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند انجام دهد.

یکی دیگر از خاطراتی که بسیار برای من دلنشین است، به دیداری بر می‌گردد که در جریان سفر به تهران برای من پیش آمد، در آن سفر، برای انجام کاری به نزد فرمانده سپاه ولی امر تهران رفته بودم، زمانی که نزدیک اذان ظهر شد، پیشنهاد داده شد که برای خواندن نماز پشت سر رهبر انقلاب به بیت برویم، گفتم چه چیزی از این بهتر؛ سریع خودمان را به اتاق نسبتا کوچکی رساندیم که حدود ۳۰ نفری در آنجا بودند. زمانی که ایشان برای اقامه نماز تشریف آوردند، با تک تک افراد آن جلسه سلام و احوال پرسی کردند، بعد از خواندن نماز و به هنگام خداحافظی هم چنین اتفاقی افتاد و ایشان از تک تک افراد حاضر در آن اتاق خداحافظی کردند.

از ناگفته‌های سفر قائد امت به اصفهان تا ماجرای سرقفلی شهید دشت مهیار

ایمنا: رهبر شهید انقلاب در بیانات مختلفی درباره اصفهان و مردمش سخن به میان آوردند، گویی علاقه خاصی به این دیار و مردمانش داشتند؟

جان‌نثاری: همین طور است، تدین و تمدن اصفهان، ایثارگری‌های مردم اصفهان و شهدای این خطه نیز از مسائلی بود که ایشان نسبت به آن اشراف کامل داشتند و در دیدارهای متعدد راجع به آن سخن گفتند. یکی از دوستان ما که در زمان جنگ تحمیلی هشت ساله در سیستان و بلوچستان خدمت می‌کرد، تعریف کرده‌اند که یک باری در آن زمان، رهبر شهید انقلاب سفری به ایرانشهر کرده بودند و زمانی که متوجه می‌شوند که تعداد قابل توجهی از کسانی که در سپاه سیستان و بلوچستان خدمت می‌کردند، اصفهانی هستند، فرموده بودند، جایی نیست از این کشور که برویم و اصفهانی‌ها نباشند، الحمدالله که اصفهان صادر کننده مدیر است.

ایشان به عموم مسائل اصفهان واقف و پیگیر آن بودند و همیشه سعی می‌کردند که صفات مردم اصفهان را برجسته نشان بدهند.

آب اصفهان هم از مسائلی بود که رهبر انقلاب به آن توجه داشتند، اینکه چگونه باید تامین شود و چقدر نسبت به این مسئله حساس بودند؛ تقریبا در هر محفلی که مربوط به اصفهان بود، یکی از موضوعاتی که ایشان سوال می‌کردند یا در رابطه آن با اظهارنظر می‌کردند، همین مسئله آب اصفهان بود.

ایمنا: با توجه به مسئولیت‌های مختلف شما در این سال‌های متمادی با فرماندهان شهید متعددی از نزدیک دیدار و برخورد داشته‌اید و با برخی از آنها همچون شهید غلامرضا سلیمانی مونس بوده‌اید، اگر بخواهید رئیس شهید سازمان بسیج مستضعفین کشور را چند کلمه معرفی کنید به کدام ویژگی‌های شخصیتی ایشان اشاره خواهید داشت؟

جان‌نثاری: بله من با ایشان خیلی نزدیک و مانوس بودم، چند سالی که به طور مستقیم کار می‌کردیم و بعدها هم در مسئولیت‌های دیگر به واسطه فعالیت ایشان در سمت فرماندهی سپاه صاحب‌الزمان(عج) و همچنین رئیس سازمان بسیج مستضعفین با یکدیگر ارتباط نزدیکی داشتیم. شهید سلیمانی فرد بسیار فکور و باسوادی بودند، فوق‌العاده اهل مطالعه بودند و از هر فرصتی برای این کار استفاده می‌کردند، من کمتر کسی را در میان فرماندهان سپاه دیده بودم که همچون ایشان اهل مطالعه باشد، هیچ موقع کتاب از دست ایشان نمی‌افتاد. خیلی خوش اخلاق بودند و در برخورد با مسائلی که درباره انقلاب و نظام پیش می‌آمد بسیار قاطع بودند.

از ناگفته‌های سفر قائد امت به اصفهان تا ماجرای سرقفلی شهید دشت مهیار

ایمنا: در بین صحبت‌هایتان اشاره‌ای به شهید حسین سلامی، فرمانده کل پاسداران نیز داشتید، کدام شاخص در ایشان بروز و نمود بیشتری پیدا کرده بود؟

جان‌نثاری: یکی از خصوصیات برجسته ایشان استناد همیشگی‌شان به آیات قرآن بود، چه در سخنرانی‌ها چه در مجالس خصوصی همیشه به آیات قرآن اشاره می‌کردند، ایشان فوق‌العاده به قرآن و نهج‌البلاغه مسلط بودند، صحبتی نمی‌کردند مگر اینکه به قرآن استناد کنند، چه زمانی که درباره مسائل نظامی صحبت می‌کردند چه زمانی که درباره مسائل اخلاقی سخن بر زبان می‌آوردند.

شهید سلامی با وجود آنکه یک فرمانده انتظامی بودند، رفتارشان به گونه‌ای بود که افرادی که با ایشان برخورد می‌کردند احساس راحتی داشتند، درباره ساده‌ترین مسائل صحبت می‌کردند، با ایشان شوخی داشتند، حتی اگر این دیدار برای نخستین بار اتفاق می‌افتاد. این ویژگی در رفتار رهبر شهید انقلاب هم به بهترین شکل متجلی بود، افراد در محضر ایشان با وجود ابهتی که داشتند، به راحتی صحبت می‌کردند.

ایمنا: در این دو جنگ اخیر، ما فرماندهان زیادی را از دست دادیم، مردان بزرگی که جای خود را در دل مردم باز کرده بودند، کدام خصوصیت‌ها در این فرماندهان موجب شده بود که فقدان آنها برای مردم گران تمام شود؟

جان‌نثاری: تمام فرماندهان شهید در یک ویژگی مشترک بودند، اینکه هیچ چیزی را برای خودشان نمی‌خواستند، هیچ چیزی را برای خودشان نمی‌گفتند، همه برای خدا و انقلاب بود، حتی زمانی که اخم یا دعوا می‌کردند، منیتی در کار این عزیزان نبود و به همین دلیل بود که خدا محبت آنها را در دل مردم انداخت، شما شهید تنگسیری را نگاه کنید، مگر چقدر مردم ایشان را دیده بودند، می‌شناختند یا با او برخورد داشتند، اما زمانی که به شهادت رسیدند، گویی یکی از اعضای خانواده خود را از دست داده بودند، این همان محبتی است که خداوند متعال از انسان مومن در دل مردم می‌اندازد.

عموم این فرماندهان مردمی و زندگی ساده‌ای داشتند، میان آنها رفت‌وآمد داشتند، به نماز جمعه می‌رفتند، از فروشگاه‌های عادی خرید می‌کردند، درست است که دشمن از این ویژگی سوء استفاده می‌کند و مورد طمع دشمن قرار می‌گیرد، اما از آن طرف باید توجه داشت که این نوع سبک زندگی موجب نزدیکی آنها به مردم شده بود و آنان درد مردم را به خوبی می‌فهمیدند.

فرماندهان شهید همچون ژنرال‌های چند ستاره دنیا نبودند که داخل سنگر یا پناهگاه باشند، آنها با مردم زندگی می کردند و با همان مردم هم شهید می‌شدند و چه بسا جلوتر و زودتر از آنها هم شهید شدند؛ زمانی که مردم چنین مسائلی را می‌بینند، اینکه رهبر انقلابشان زندگی ساده‌ای داشته اشت، در پناهگاه نبوده، یا فرماندهان و مسئولان کشور هم به همین صورت است، این گونه برانگیخته می‌شوند به طوری که می‌بینیم حالا بیش از ۶۰ روز است که در خیابان‌ها هستند و حتی تهدیدهای دشمن و موشک باران هم مانعی برای حضورشان در خیابان‌ها نشده است.

از ناگفته‌های سفر قائد امت به اصفهان تا ماجرای سرقفلی شهید دشت مهیار

ایمنا: حادثه دشت مهیار و اتفاقی که در جنوب اصفهان رخ داد، یکی از مهمترین صحنه‌های درگیری جنگ رمضان بود که اگرچه شکست نیروهای آمریکایی را به دنبال داشت اما با شهادت تعدادی از جان‌برکفان کشورمان همچون شهید حامد عباسی همراه شد، گویا با ایشان مراودات نزدیکی داشتید، از این شهید برایمان بگویید.

جان‌نثاری: هفت سال پیش به سبب کاری با شهید حاج‌حامد عباسی آشنا شدم و این آشنایی به مرور به یک نزدیکی و قرابت تبدیل شد، در جلسات متعدد و برنامه‌های مختلف با همدیگر دیدار داشتیم. شهید عباسی فرزند شهید بودند و این مسئله را می‌توان یکی از شاخصه‌های بزرگ ایشان دانست، جوانی بسیار پر شور، فعال و فهیم. او را هم باید از منظر شخصی مورد بررسی قرار داد و هم از منظر مدیریتی و مسئولیتی که بر عهده داشت.

شهید عباسی از لحاظ شخصی ، جوان پراستعداد، خوش‌رو و خوش برخوردی بود، همیشه لبخند ملیحی بر لب داشت، خصوصیاتی که در برخورد با مخاطب بسیار موثر است. آدم کم‌حرفی بود، اما حرف‌های مغزداری بر زبان می‌آورد و همیشه تلاش می‌کرد که تنها در موضوعاتی که مربوط به اوست، ورود کند، یک ورود معنادار و موثر. بسیار متدین و محجوب بود و در جلسات مختلف تا کسی از او سوالی نمی‌کرد، وارد موضوعات مطرح شده درآن جلسات نمی‌شدند.

ایمنا: از منظر مدیریتی، شهید عباسی چه شاخصه‌هایی داشتند؟

جان‌نثاری: حاج‌حامد از لحاظ کاری و مدیریتی نیز صفات برجسته‌ای داشت، این نکاتی که خدمتتان می‌گویم نه به خاطر اینکه حالا ایشان شهید شده است و بخواهیم درباره‌اش بگوییم، بلکه قبل از اینکه او به شهادت هم برسد هم به این نکات در شخصیت ایشان واقف بودیم.

او در حوزه کاری در قضاوت افراد فوق‌العاده منصف بود، در گفته‌هایش فوق‌العاده مراقب بود که حقی از کسی ضایع نشود و این مسئله، ویژگی برجسته شخصیت شهید عباسی بود، به ویژه با توجه به مسئولیتی که بر عهده داشت.

اگر بخواهم توصیف کامل‌تری از ایشان داشته باشم باید بگویم، شهید عباسی جوانی بود که عقلش از علمش و سنش بیشتر بود و اگر بخواهم برای تشریح شخصیت ایشان به یک نمونه برجسته اشاره کنم، باید از شهید حسن باقری نام ببرم، شهیدی که در زمان دفاع مقدس هشت ساله، چنان نبوغی از خود نشان داده بود و طرح‌هایی ارائه می‌داد که همه انگشت تعجب به دهان گرفته بودند که چه طور یک جوان کم‌سن و سال بتواند چنین طرح‌های پخته‌ای را بیان کند. شهید عباسی هم در جلساتی که در خدمت ایشان بودیم، زمانی که درباره یک موضوع صحبت می‌کرد و طرح ارائه می‌داد، به همین گونه بود، طرح‌ها و صحبت‌های عمیقی که تحسین اعضای جلسه را به همراه داشت.

با درایت بودن و کارآمدی از دیگر صفات شاخص شهید عباسی بود، زمانی که در جایگاه معاونت سیاسی و امنیتی استانداری مشغول فعالیت بودم، با توجه به این صفات تصمیم داشتیم که او را به عنوان فرماندار یکی از شهرستان‌های بزرگ اصفهان انتخاب کنیم که البته به دلایلی این تصمیم محقق نشد. شهید عباسی نمونه کامل یک مدیر تراز انقلابی بودند، پر کار، فهمیم، مردم‌دار، راز نگهدار و یک گوهر ناب به معنای تام کلمه.

حالا گاهی شنیده‌ام که گفته می‌شود که خیلی حیف شد که ما حاج‌حامد آقا را از دست دادیم، من چنین صحبتی را قبول ندارم، بلکه معتقدم ایشان تازه به دست آمده‌اند، نه اینکه از دست رفته باشند. شاید ممکن بود ایشان به طور عادی چند سالی در جایگاه خودش خدمت می‌کرد و بعد به سن بازنشستگی می‌رسید و تمام این صفاتی که بر شمردم تنها در همان برهه زمانی و میان تعداد اندکی که با او برخورد داشتند، شناخته می‌شد، اما حالا چنین نیست و صفات این شهید بیان و ثبت می‌شود و ایشان به عنوان یک الگو برای جوان‌ها و نسل‌های بعدی معرفی می‌شود و این الگو شدن به معنای به دست آمدن است نه به معنای از دست رفتن.

باید صفات برجسته و همچنین نکات ریز شخصیتی و مدیریتی این شهدا گفته و روی سبک زندگی آنان مطالعه شود تا نسل‌های آینده بتوانند از این الگوهای شخصی و مدیریتی در زندگی خود بهره بگیرند، بدانند اگر مدیری بخواهد درست کار کرده و خوب به مردم خدمت کند، چگونه باید باشد، چگونه باید زیست کند و چگونه باید فکر کند.

از ناگفته‌های سفر قائد امت به اصفهان تا ماجرای سرقفلی شهید دشت مهیار

ایمنا: به موضوع شهادت ایشان و حضورشان در مقابله با نیروهای جنایتکار آمریکایی در جنوب اصفهان نیز بپردازیم.

جان‌نثاری: در شهادت نیز، ایثار بزرگی از حاج حامد بر جای مانده است، زمانی که دشمن جنایتکار به دنبال پیاده کردن نیرو و محقق کردن اهداف شوم خود بود و آن معجزه طبس‌گونه اتفاق افتاد، ایشان جزء نخستین کسانی بود که در آن میدان شجاعانه وارد شدند و نقش بسیار مهم و موثری هم در خنثی کردن آن توطئه دشمن ایفا کردند و در این مسیر هم به شهادت رسیدند.

خوش به سعادت حاج‌حامد، این که فرزند شهید باشی، جوان باشی، پاک زندگی کنی، مدیر لایقی باشی و در نهایت نیز شجاعانه به شهادت برسی، هر کسی که با ایشان برخورد داشت، بر این مهم صحه می‌گذارد که چه انسان شریفی از بین ما رفته است، این طور زندگی کردن به قول ما اصفهانی‌ها سرقفلی دارد، یک جوان شهرستانی، از جایی دور از مرکز این گونه رشد و پرورش پیدا کند و به این نقطه برسد. شهید عباسی اگر به شهادت نمی‌رسید، می‌توانست به جایگاه‌های بالای مدیریتی در کشور برسد.

ایمنا: حادثه‌ای که در دشت مهیار اتفاق افتاد و شکستی را که نیروهای آمریکایی در این ماجرا متحمل شدند، چگونه تحلیل می‌کنید؟

جان‌نثاری: آنچه من می‌توانم درباره حادثه‌ای که در جنوب اصفهان و در منطقه دشت مهیار رخ داد، بگویم، تحقق آیه «ان تنصر الله ینصرکم» است. جنگ رمضان فقط جنگ ایران با دو ابرقدرت نظامی نبود، بلکه جنگ احزاب و تقابل جبهه حق با جبهه استکبار و کفر بود، در این جنگ دشمن با تمام تجهیزات پیشرفته خود وارد شد و البته کشور ما هم توانمندی‌های بالای نظامی خود را به منصه ظهور گذاشت اما آن چیزی که در این واقعه و در جایی که آمریکای جنایتکار به دنبال پیاده کردن نیرو و تحقق اهداف شوم خود بود، به چشم آمد، یاری خداوند بود. در این آیه آمده است که اگر شما پای کار دفاع از دین خدا بیایید، چنان که اشکالاتی داشتید، یا در بعضی از جاها ضعف‌هایی وجود داشته باشد، خود خدا جبران خواهد کرد، همان‌طور که در واقعه طبس، خداوند باد شن را به عنوان لشکریان خودش به یاری لشکریان اسلام رساند، آن هم زمانی که مردم خواب بودند، طوفان شنی آمد و دشمن را زمین‌گیر کرد، اینجا هم به گونه‌ای دیگر خداوند به یاری ما آمد، البته اقدامات نظامی و رشادت‌هایی که نیروهای ما همچون شهید عباسی از خود نشان دادند، در جای خود محفوظ است و یاری خداوند مکمل تلاش و رشادت نیروهای اسلام شد تا دشمن مفتضح و خوار شود، یک زمانی دشمن در یک عملیات نظامی زمین‌گیر می‌شود، مثلا هواپیمای دشمن در آسمان زده می‌شود اما یک زمانی دشمن نه تنها زمین‌گیر می‌شود که خوار و مفتضح هم می‌شود، به تعبیر رهبر شهیدمان، در این اتفاق آمریکا چنان سیلی محکمی خورد که نتوانست از جا بلند شود و این مسئله نتیجه یاری خداوند متعال بود.

توانمندی‌های رزمندگان اسلام و قدرت آنها نیز از جانب خداست، اینها ابزار قدرت خداست، اما جاهایی هم هست که ما نظاره‌گر قدرت خدا بدون استفاده از ابزارهای ظاهری هستیم، اینجاها خدا قدرت‌نمایی می‌کند، مثل واقعه جنوب اصفهان که دشمن را به خاک ذلت کشاند، آنجا بود که آنها متوجه شدند که نمی‌توانند تنها بر داشته‌های خودشان تکیه کنند و داشته‌های خداوند بزرگتر از همه چیز است.

اگر ما ایمان داشته باشیم که داریم، اگر این مردم بیش از دو ماه است که در خیابان هستند، زیرا می‌خواهند « تنصروالله» را ثابت کنند و اگر این« تنصرالله» ثابت شود، ینصرکم الله بی‌حد و حساب خواهد بود و خود خداوند به یاری می‌آید، همان طور که از اول انقلاب تاکنون این بوده است و مردم این یاری خدا را به چشم دیده‌اند و اگر این ایمان، ایستادگی، مقاومت، شجاعت، رشادت و از خودگذشتگی‌ها ادامه داشته باشد، شاهد یاری خدا هستیم چرا که وعده‌های خداوند تخلف‌ناپذیر است. حالا شاید تمام ابعاد واقعه دشت مهیار را نتوان گفت، اما روزی ابعاد مختلف این حادثه بیان می‌شود تا این به خواری کشیده شدن استکبار بیشتر به منصه ظهور گذاشته شود. باید دنیا ببیند این ابرقدرت‌های نظامی در مقابل قدرت خداوند متعال هیچ چیزی نیستند و اگر ما به قدرت خداوند تکیه می‌کنیم به بالاترین قدرت تکیه زده‌ایم.

از ناگفته‌های سفر قائد امت به اصفهان تا ماجرای سرقفلی شهید دشت مهیار

ایمنا: چند روزی بیشتر از چهلم شهادت دبیر شورای عالی امنیت ملی در جریان جنگ اخیر نگذشته است، با توجه به اینکه خودتان چند سالی در سمت معاونت امنیتی، سیاسی استانداری اصفهان فعالیت داشتید، قبول این مسئولیت از سوی شهید لاریجانی در آن برهه حساس کشور را چه طور ارزیابی می‌کنید؟

جان‌نثاری:معتقدم آقای لاریجانی زمانی که مسئولیت دبیری شورای عالی امنیت ملی را قبول کردند، آگاهانه و عاشقانه شهادت را انتخاب کرده بودند، چرا که انتهای این مسیر چیزی جز شهادت نبود، چرا که ایشان آدمی نبود که نداند دشمن چه برنامه‌ای دارد و این مسئولیت چه مسیری را در پیش دارد، آقای لاریجانی، انسان بسیار فهیم، فکور و مسلطی به اوضاع بودند و با قبول این مسئولیت اوج ایثار را از خود نشان دادند و انصافا در این سمت هم خوش درخشیدند، مواضعی که گرفتند و سخنانی که مطرح کردند حاکی از قدرت نظام بود و خیلی از ضعف‌های دیگران را نیز پوشش دادند؛ کسی باید می‌بود که اقتدار نظام، مردم و نیروهای مسلح را نشان دهد و اعمال قدرت داشته باشد و به حقیقت شهید لاریجانی این گونه بودند و خشم دشمن را برانگیختند و خداوند نیز پاداش ایشان در این مسیر را به طور تمام و کمال با شهادت عطا کردند و این پاداش، بهترین پاداشی بود که می‌توانست به ایشان پس از سال‌ها خدمت داده شود؛ از برادرشان نقل شده که تنها یک دست از شهید لاریجانی بر جای مانده بود.

ایام چهلم شهادت ایشان با سالگرد شهادت شهید مطهری مصادف شده بود و من فکر می‌کنم این موضوع اتفاقی نیست و خدای متعال بدین گونه رقم زد؛ شهید لاریجانی و شهید مطهری هم با یکدیگر فامیل بودند و هم از لحاظ فکری قرابت نزدیکی با یکدیگر داشتند.

خوب است در اینجا به خاطره‌ای از امام راحل اشاره کنم که مرحوم پرورش برای ما نقل کرده بودند؛ ایشان گفتند: «زمانی که حادثه هفت تیر و شهادت شهید بهشتی و یارانش اتفاق افتاد با حاج‌احمد آقا تماس گرفتیم که اگر رادیو، تلویزیون و روزنامه‌ای کنار امام است با توجه به ناراحتی قلبی که داشتند، از دسترس ایشان دور شود تا فردا صبح این موضوع خدمتشان آرام آرام بیان شود. فردا صبح که به خدمت امام مشرف شدیم، برخلاف همیشه که نخست مسئولان صحبت می‌کردند و امام کوتاه جواب می‌دادند، خودشان شروع به صحبت کردند و ماجرایی را از یکی اساتیدشان تعریف کردند، در خصوص اینکه از ایشان سوال شده بود که اگر مرگ حتمی است «و اذا جا اجلهم لایستاخرون ساعه و لایستقدمون» چه طور در حادثه‌ای همچون زلزله تعدادی زیادی از مردم در یک زمان از دنیا می‌روند و این اتفاق با این آیه چه طور تفسیر می‌شود که در جواب گفته شده بود که خداوند تقدیر این افراد را در کنار هم قرار داده است و اجلشان با هم فرا می‌رسد.

استاد پرورش در ادامه بیان این ماجرا گفتند، امام با بیان موضوع سعی در دلداری دادن و آرام کردن ما داشت و ما متوجه شدیم که امام از ماجرای شهادت خبر دارند، نگاهی به حاج‌آقا احمد کردیم که مگر قرار نبود که ایشان از این موضوع باخبر نشوند، در همان لحظه امام رادیوی کوچکی از جیبشان درآوردند و رو به ما فرمودند که من از مدت ها پیش گفته بودم که چنین چیزی برای من تهیه کنند تا در جریان همه موضوعات قرار بگیرم، من نه تنها اخبار خودمان که رادیو آمریکا، اسرائیل و غیره را نیز گوش می‌کنم.

از ناگفته‌های سفر قائد امت به اصفهان تا ماجرای سرقفلی شهید دشت مهیار

ایمنا: بعد از شهادت مقام معظم رهبری، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای از سوی مجلس خبرگان به عنوان سومین رهبر انقلاب معرفی شدند، این انتخاب را چگونه می‌بینید؟

جان‌نثاری: میان علم و یقین تفاوت وجود دارد، بهترین مثالی که علما برای درک این مسئله می‌زنند، آتش است، شما آتش را که نگاه می‌کنی، علم به این موضوع داری که آتش داغ است، اما زمانی که دستتان را جلو می‌برید و در آتش می‌سوزد، تازه متوجه داغی آتش می‌شوید.

انتخاب رهبر انقلاب یک انتخاب مثل سایر انتخاب‌ها نیست، شخصی را که خدا برای رهبری انقلاب مقدر کرده است، به دل اعضای مجلس خبرگان می‌اندازد تا آن را معرفی کنند. ما این مسئله را هم در زمان انتخاب رهبر شهید انقلاب و هم در زمان انتخاب آقامجتبی به عینه مشاهده کردیم. مردم تشنه انتخاب ایشان بودند و به طور مرتب در فاصله شهادت حضرت‌آقا تا اعلام انتخاب رهبر جدید این موضوع را مطرح می‌کردند و خیلی جالب بود که مردم به اعضای مجلس خبرگان می‌گفتند چرا ایشان را معرفی نمی‌کنید، یعنی قبل از اینکه مجلس خبرگان رهبر انقلاب را معرفی کند، به دل مردم افتاده بود و این مسئله را به وضوح ما دیدیم، خدا محبت ایشان را به دل‌ها انداخته بود و به وضوح می‌بینیم که به لطف خداوند متعال و به کوری چشم دشمن این انتخاب به طور کامل در میان مردم جا افتاده و مردم و مسئولان مطیع اوامر و نواهی ایشان هستند.

ایمنا: پیام‌های رهبر جدید انقلاب را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

جان‌نثاری: پیام‌های صادر شده از ایشان را که می‌خوانیم، حس می‌کنیم که گویا آقای شهید ما زنده شده است و باید بگوییم مسیر ولایت استمرار پیدا کرده است و رهبر جدید انقلاب راه پدر شهیدشان و امام راحل را ادامه می‌دهند و انشالله سیلی محکمتری به صورت استکبار نواخته خواهد شد.

پیام‌های ایشان بسیار دقیق و عمیق بوده و با وجود اینکه کشور در شرایط جنگی است و قاطعانه و محکم جلوی دشمن ایستاده‌اند اما ایشان با این وجود به دنبال حرکت کشور به سمت پیشرفت و تعالی است و قطعا به فضل خداوند متعال و به برکت خون رهبر شهید انقلاب و سایر شهدا، آینده کشور بسیار امیدوار کننده است و انشالله حرکت به سمت قله ادامه پیدا خواهد کرد و مردم این قله را فتح خواهند کرد، کما اینکه نشانه‌هایی از این فتح را مشاهده می‌کنیم، آمریکایی‌ها آمده بودند که نظام ما را ساقط و کشورمان را تجزیه کنند، اما حالا به جایی رسیده‌اند که از باز کردن تنگه هرمز هم عاجز مانده‌اند.

ایمنا: به عنوان رزمنده دفاع مقدس، مقایسه‌ای میان جنگ گذشته و شرایط فعلی دارید؟

جان‌نثاری: در هر کدام از این دوران‌ها دشمن برآورد غلطی از شرایط کشور داشت و به دلیل همین برآورد غلط به ایران حمله کرد. در جنگ هشت ساله تحمیلی از آنجایی که تازه انقلاب شده بود، دشمن فکر می کرد که ارتش از هم پاشیده شده، فرماندهی موثری وجود ندارد و مردم سردرگم هستند و کشور تقریبا هیچ بنیه دفاعی ندارد، به همین خاطر حمله و قسمتی از خاک کشور را هم تصرف کرد، اما نمی‌دانست که همان نظامی‌هایی که در دوره شاه در ارتش استخدام شده‌اند، ایرانی بوده و روی وطنشان حساس هستند و زمانی که رهبر مقتدری همچون حضرت امام (ره) داشته باشند، به بهترین شکل به وظایف خود عمل می‌کنند.

در برهه فعلی هم دشمن تصور می‌کرد که مردم به دلیل مشکلات اقتصادی از نظام رویگردان شده‌اند و زمانی که به کشور حمله کند، آنها به دفاع از خاکشان بر نمی‌خیزند اما همچون جنگ هشت‌ساله برآورد غلطی داشت.

در جنگ هشت‌ساله، جنگ ما جنگ احزاب بود و نه تنها در مقابل با صدام که با ۵۰ کشور که از او حمایت می‌کردند، جنگیدیم؛ حالا هم به همان صورت بوده، درست است که آمریکا و اسرائیل حمله کرده‌اند، اما تمام شیوخ منطقه و کشورهای دیگر نیز از این جنگ حمایت کردند و هیچ غلطی نتوانستند انجام دهند.

اما افزایش آگاهی و بصیرت مردم یکی از شاخصه‌های زمان حاضر است، مردم یک بینش عمیقی پیدا کرده‌اند، شما می‌بینید که گاهی یک کودک پنج شش ساله چنان صحبت می‌کند و رجز می‌خواند که همه را به تعجب وا می‌دارد، اما در آن زمان مردم به این بلوغ نرسیده بودند. در آن زمان فقط مناطق مرزی و برخی از شهرها درگیر جنگ بودند، اما در جنگ حاضر بسیاری از شهرها متاثر از جنگ بودند اما با وجود فشار دشمن و حملات و موشک‌باران گسترده، مردم به حمایت از نظام و انقلاب پرداختند. مردم در مراسم‌های تشییع شهدا حماسه آفریدند و آگاهانه و شجاعانه در مقابل دشمن ایستادند.

دشمن برآورد غلطی هم از وضعیت نظامی ما داشت، هم از لحاظ اجتماعی و روحیه ایستادگی مردم و مسئولان و این مبعوت شدن مردم واقعه بسیار عجیبی است و تنها از رهبر شهید انقلاب برمی‌آمد که چنین موضوعی را پیش‌بینی کنند.

منبع: خبرکیهان وارنا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *