به گزارش خبرگزاری ایمنا، آیات ۴۱ تا ۵۴ سوره یس، فقط روایت قیامت نیست؛ ترسیم یک سنت جاری در تاریخ است. سنتی که بارها تکرار شده: باطل، درست در لحظهای که خود را مسلط و شکستناپذیر میپندارد، از نقطهای که انتظارش را ندارد فرو میپاشد.
قرآن در این آیات، هم از نشانههای قدرت الهی سخن میگوید و هم از سرنوشت جریانی که با غرور، حقیقت را انکار میکند. در نگاه تفسیر «المیزان»، این آیات صرفاً هشدار اخروی نیستند؛ بلکه نقشهای برای فهم میدان تقابل حق و باطل در همه دورانها هستند.
غفلت؛ آغاز فروپاشی دشمن
آیات با یادآوری نعمت حرکت انسان بر کشتیها آغاز میشود؛ نعمتی که انسان به آن خو گرفته و آن را بدیهی میپندارد. اما قرآن هشدار میدهد که همین امکانات، اگر اراده الهی تعلق بگیرد، میتواند در یک لحظه از دست برود.
علامه طباطبایی این بخش را هشداری به انسان مغرور میداند؛ انسانی که ابزار را مستقل از خدا میبیند و به تکیهگاههای ظاهری دل میبندد.
در میدان نبرد با دشمن نیز همین قاعده جاری است. بسیاری از قدرتها، درست در زمانی سقوط کردند که تصور میکردند همهچیز را در اختیار دارند. غفلت، نخستین شکست است؛ زیرا انسان یا یک جریان را از دیدن حقیقت محروم میکند.
دشمنی که هشدارها را مسخره میکند
قرآن سپس از گروهی سخن میگوید که هرگاه به آنها گفته میشود از عذاب پیش رو و پشت سر بترسید، رویگردان میشوند. این فقط یک بیتوجهی ساده نیست؛ نوعی انسداد ادراکی است.
دشمن، در این منطق قرآنی، کسی است که حقیقت را میبیند اما عمداً نادیده میگیرد. هشدارها را به شوخی میگیرد و در توهم امنیت، مسیر سقوط خود را ادامه میدهد.
این ویژگی، در همه جبهههای باطل تکرار شده است؛ آنها تا لحظه آخر، خطر را جدی نمیگیرند، چون غرور، قدرت تشخیص را از آنان گرفته است.
تمسخر؛ آخرین پناه باطل
یکی از مهمترین ابزارهای جبهه باطل، تمسخر وعدههای الهی است. قرآن میگوید آنان میپرسند: «مَتَیٰ هَـٰذَا الْوَعْدُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ؟»
این سؤال، از سر حقیقتجویی نیست؛ از سر استهزا است. دشمن میخواهد آینده را مبهم جلوه دهد و یقین مؤمنان را متزلزل کند.
اما پاسخ قرآن، پاسخی قاطع و تکاندهنده است: «مَا یَنظُرُونَ إِلَّا صَیْحَهً وَاحِدَهً…»
همهچیز ممکن است در یک لحظه تغییر کند. آنچه دشمن سالها بر آن تکیه کرده، میتواند ناگهان فروبپاشد. این «صیحه»، فقط یک حادثه اخروی نیست؛ نماد لحظهای است که نظم پوشالی باطل از هم میگسلد.
سقوط ناگهانی در اوج غرور
قرآن صحنه را با جزئیاتی هولناک ترسیم میکند: «وَهُمْ یَخِصِّمُونَ»
آنها هنوز درگیر جدالها، محاسبات و نزاعهای روزمره خود هستند که ناگهان همهچیز پایان مییابد. نه فرصتی برای فرار دارند، نه حتی امکان وصیت.
این تصویر، یک سنت تاریخی را یادآوری میکند؛ بسیاری از قدرتهای ظالم، درست در اوج اعتمادبهنفس و هیاهو، ناگهان فرو ریختند. گویی باطل، همیشه لحظه سقوط را دور تصور میکند، در حالی که آن لحظه، بسیار نزدیکتر از آن چیزی است که میپندارد.
عدالت؛ تأخیری که لغو نمیشود
با ورود آیات به صحنه قیامت، قرآن یک اصل محوری را اعلام میکند: «فَالْیَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا…» امروز، هیچ ظلمی نادیده گرفته نمیشود. این وعده، ستون امید برای جبهه حق است.
در روزگاری که گاه ظلم، بیپاسخ بهنظر میرسد و دشمن، بدون هزینه پیش میرود، قرآن یادآور میشود که عدالت الهی، نه فراموش میکند و نه خطا. تأخیر، به معنای تعطیلی عدالت نیست؛ بخشی از تدبیر آن است.
آرامشِ حق، حسرتِ باطل
قرآن دو تصویر متضاد را کنار هم قرار میدهد؛ اهل بهشت در آرامش و امنیتاند، و در مقابل، مجرمان در حسرت و عذاب.
این تقابل، فراتر از یک توصیف اخروی است؛ بیان نتیجه دو مسیر است. مسیر حق، شاید با سختی آغاز شود، اما به آرامش ختم میشود. مسیر باطل، حتی اگر با قدرت و هیاهو همراه باشد، پایانش حسرت است.
وقتی زبان دشمن خاموش میشود
در پایان، قرآن از لحظهای سخن میگوید که دیگر امکان فریب و دروغ وجود ندارد: «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَیٰ أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ…»
دهانها مهر میشوند و اعضای بدن، حقیقت را آشکار میکنند. این، اوج درماندگی دشمن است؛ جریانی که روزی با تبلیغات و تحریف پیش میرفت، در نهایت حتی قدرت دفاع از خود را هم از دست میدهد.
مجموع این آیات، یک حقیقت روشن را فریاد میزند: دشمن ممکن است مدتی پیشروی کند، تمسخر کند و قدرتنمایی داشته باشد، اما وقتی غرور جای حقیقت را بگیرد، فروپاشی آغاز شده است. و درست همانجا که باطل، خود را پیروز میپندارد، صیحهای از راه میرسد که همه معادلات را برهم میزند.