جنگ بدون گلوله در میدان رسانه

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در جهان امروز، میدان نبرد فقط محدود به خاک و آتش نیست و ذهن انسان‌ها نیز به بخشی از جغرافیای جنگ تبدیل شده است. در دوره‌هایی که حقیقت زیر هجوم روایت‌ها، تصویرها و پیام‌های لحظه‌ای قرار می‌گیرد، هر کلیک می‌تواند مرز میان شناخت و فریب باشد و این‌جاست که مفهومی به‌نام سواد رسانه‌ای نه یک انتخاب، بلکه ضرورت بقا و سلامت ذهنی انسان معاصر محسوب می‌شود.

انسان مدرن بیش از هر نسل دیگری در معرض سیل اطلاعات قرار دارد و هر خبر، تصویر یا توییت، بخشی از واقعیت را بازنمایی می‌کند یا گاهی فقط وانمود می‌کند که چنین است و فردی که توان تشخیص میان واقعیت و بازنمایی را ندارد، ممکن است به قربانی داستان‌هایی تبدیل شود که با ظرافت روانی طراحی شده‌ است تا باور، احساس یا تصمیم او را جهت دهند.

در شرایط بحران یا جنگ‌های ترکیبی، ابزارهای رسانه‌ای قدرتی فراتر از سلاح پیدا می‌کنند و خبر، تصویر یا جمله‌ی کوتاه می‌تواند موجی از خشم، ترس یا اضطراب در جامعه ایجاد کند و اگر افراد فاقد سواد رسانه‌ای باشند، این موج‌ها به‌سادگی رفتار جمعی را کنترل می‌کنند.

قربانی شدن افراد در این میدان اطلاعاتی، اغلب پنهان و خاموش است، کسی متوجه نمی‌شود که ذهن او به‌آرامی با اطلاعات جهت‌دار پر شده و به‌جای تحلیل مستقل، بر مبنای روایت‌های آماده داوری می‌کند. این فرایند نه‌تنها باورهای فرد را دگرگون می‌سازد، بلکه احساس امنیت روانی را نیز از او می‌گیرد، زیرا اعتماد به واقعیت از بین می‌رود.

جنگ بدون گلوله در میدان رسانه

میان‌بُرهای ذهنی به سمت روایت‌های ساده، احساسی و سریع / فراتر رفتن سرعت انتشار محتوا از توان پردازش ذهن هنگام بحران

زهره سادات کاظمی، روان‌شناس و مشاور تربیتی با بیان اینکه وقتی یک جامعه وارد دوره تنش‌زا یا بحران اطلاعاتی می‌شود، ذهن افراد در حالت جست‌وجوی سریع معنا قرار می‌گیرد، به خبرنگار ایمنا می‌گوید: در این وضعیت، مغز برای کاهش ابهام به اولین توضیحی که می‌بیند تکیه می‌کند، حتی اگر آن توضیح ناقص یا دست‌کاری‌شده باشد و نبود سواد رسانه‌ای باعث می‌شود این تمایل طبیعی به میان‌بُرهای ذهنی، افراد را به سمت روایت‌هایی سوق دهد که ساده، احساسی و سریع هستند، در حالی که واقعیت پیچیده‌تر و چندلایه‌تر است و همین روند، انسان را به‌تدریج به شکار آسان اطلاعات غلط تبدیل می‌کند.

وی با بیان اینکه یکی از آسیب‌های مهم در چنین شرایطی، اعتماد بی‌جا به شباهت ظاهری است، می‌افزاید: بسیاری از محتواها از جمله ویدئوها و تصاویر به دلیل شباهت بصری یا استفاده از عناصر آشنا، باورپذیر به‌نظر می‌رسند و فردی که سواد رسانه‌ای ندارد، تفاوت بین چیزی که واقعی به‌نظر می‌رسد و چیزی که واقعیت دارد را تشخیص نمی‌دهد و این ضعف شناختی باعث می‌شود پیام‌های تصویری جعلی بیش از هر زمان دیگری قدرت اثرگذاری پیدا کنند و ذهن افراد را تحت‌تأثیر قرار دهند.

روان‌شناس و مشاور تربیتی با بیان اینکه در شرایط بحران، سرعت انتشار محتوا اغلب از توان ذهن برای پردازش فراتر می‌رود، تصریح می‌کند: به همین دلیل، افراد با کمبود زمان و ظرفیت ذهنی مواجه می‌شوند و برای پرکردن این شکاف، به شهود و احساسات تکیه می‌کنند. این فرایند که به تحلیل احساسی معروف است، زمینه را برای اعتماد به شایعه، روایت‌های ناقص و اطلاعات تأییدنشده فراهم می‌کند، در حالی که ارتقای سواد رسانه‌ای به فرد یاد می‌دهد قبل از واکنش، یک مکث شناختی ایجاد کند و اجازه ندهد هیجان، تصمیم‌گیری را هدایت کند.

قربانی شدن در فضای اطلاعاتی در پی داشتن توهم دانایی / کنترل ورودی‌های اطلاعاتی در دوره بحران با سلامت روان مرتبط است

کاظمی ادامه می‌دهد: بخش مهمی از قربانی شدن در فضای اطلاعاتی، نتیجه‌ توهم دانایی است؛ حالتی که فرد تصور می‌کند چون زیاد محتوا می‌بیند، پس دقیق و آگاه است، اما در حقیقت، انباشت محتوا برابر با آگاهی نیست و حتی می‌تواند موجب افزایش خطا شود. سواد رسانه‌ای به افراد کمک می‌کند بین حجم اطلاعات و ارزش اطلاعات تفاوت قائل شوند و فردی که این مهارت را دارد می‌داند چگونه از میان انبوه داده‌ها، آنچه را معتبر و قابل اتکا است انتخاب و از گیج‌شدن ذهنی جلوگیری کند.

وی با بیان اینکه کنترل ورودی‌های اطلاعاتی در دوره بحران فقط درباره محافظت از باورها نیست، بلکه مستقیم به سلامت روان مرتبط است، می‌گوید: بمباران خبری می‌تواند منجر به اضطراب مزمن، بی‌خوابی، تحلیل رفتن انرژی روانی و کاهش امید به آینده شود و یک فرد با سواد رسانه‌ای مناسب، الگوی مصرف خبری سالمی برای خود ایجاد می‌کند که شامل محدود کردن زمان مواجهه با اخبار، انتخاب منابع معتبر و توجه به تعادل بین اطلاعات و آرامش روان است.

روان‌شناس و مشاور تربیتی اضافه می‌کند: ارتقای سواد رسانه‌ای جامعه، یک سپر دفاعی جمعی ایجاد می‌کند و وقتی افراد توان تشخیص اطلاعات درست از نادرست را داشته باشند، شایعات کمتر گسترش می‌یابد و اثرگذاری پیام‌های مخرب کاهش پیدا می‌کند و در این چارچوب، سواد رسانه‌ای فقط مهارتی برای تشخیص واقعیت نیست، بلکه یک ضرورت مدنی است که به افراد کمک می‌کند آگاهانه‌تر، آرام‌تر و مسئولانه‌تر در فضای پرتنش اطلاعاتی حضور داشته باشند.

جنگ بدون گلوله در میدان رسانه

نیاز فوری به دانستن افراد را آسیب‌پذیرتر می‌کند / گسترش اضطراب، خشم و ناامیدی شدید در پی نبود سواد رسانه‌ای

سمیه طاهری، روان‌شناس و مشاور خانواده با بیان اینکه در دوره‌های بحران و ناآرامی، حجم اطلاعات منتشرشده به‌طور ناگهانی افزایش پیدا می‌کند و انسان‌ها به‌طور طبیعی برای فهمیدن اینکه چه اتفاقی افتاده است، به سراغ رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌روند، اما همین نیاز فوری به دانستن، آن‌ها را آسیب‌پذیر می‌کند، به خبرنگار ایمنا می‌گوید: وقتی فرد سواد رسانه‌ای کافی نداشته باشد، نمی‌تواند تشخیص دهد کدام پیام‌ها معتبر، دقیق و قابل اعتماد هستند و کدام پیام‌ها با هدف جهت‌دهی، تحریک یا ایجاد ترس و آشفتگی تولید شده‌ است و در چنین شرایطی، افراد به‌راحتی در برابر اطلاعات غلط و دست‌کاری‌شده تبدیل به قربانی می‌شوند.

وی با بیان اینکه نبودن سواد رسانه‌ای باعث می‌شود ذهن انسان به‌صورت ناخودآگاه دنبال پیام‌هایی برود که با احساسات او هماهنگ‌ است، می‌افزاید: در بحران‌ها، پیام‌هایی که بار احساسی قوی دارند مانند ترس، خشم و شوک، بیشتر پخش می‌شوند و افراد بدون مهارت تحلیل رسانه، این محتواها را واقعی و قطعی تصور می‌کنند و حتی ممکن است آن‌ها را بازنشر دهند.

روان‌شناس و مشاور خانواده با بیان اینکه نتیجه این فرایند، گسترش اضطراب اجتماعی، خشمی بی‌پایه یا ناامیدی شدید است که خود به‌نوعی پیامد روانی و اجتماعی خطرناک محسوب می‌شود، تصریح می‌کند: در فضای پر از خبرهای متناقض، تصاویر دست‌کاری‌شده و روایت‌های متفاوت، کنترل اطلاعات دریافتی یک مهارت ضروری است و فرد باید یاد بگیرد که ذهن او مانند دریچه‌ای بدون فیلتر نیست و هر محتوایی نباید اجازه ورود پیدا کند.

چگونه در برابر شایعه، تحریف و اطلاعات جهت‌دار مصون باشیم؟

طاهری با بیان اینکه توانایی تشخیص اینکه چه چیزی ارزش توجه دارد، چه چیزی باید بررسی شود و چه چیزی باید نادیده گرفته شود، بخشی از سلامت روان و امنیت شناختی انسان مدرن است، ادامه می‌دهد: این مهارت به‌ویژه در بحران‌ها اهمیت دوچندان پیدا می‌کند و یکی از ابزارهای مهم برای جلوگیری از قربانی شدن، صحت‌سنجی اطلاعات است.

وی می‌گوید: بررسی منبع خبر، مقایسه با چند منبع معتبر دیگر، توجه به تاریخ و زمان انتشار محتوا، تشخیص تصاویر جعلی یا ویدئوهای قدیمی و توجه به لحن پیام می‌تواند از بسیاری از خطاها جلوگیری کند و فردی که این مهارت‌ها را دارد، در برابر شایعه، تحریف و اطلاعات جهت‌دار مصون‌تر است و کمتر دچار واکنش‌های احساسی شدید یا تصمیم‌های نادرست می‌شود.

روان‌شناس و مشاور خانواده با بیان اینکه ارتقای سواد رسانه‌ای فقط یک امر فردی نیست، بلکه یک ضرورت اجتماعی است، اضافه می‌کند: جامعه‌ای که در آن افراد توانایی تشخیص خبر درست از نادرست را داشته باشند، کمتر دچار تنش، سردرگمی و ترس جمعی می‌شود و چنین جامعه‌ای پایداری روانی و رفتاری بیشتری خواهد داشت و در برابر موج‌های اطلاعاتی مخرب مقاوم‌تر عمل می‌کند و از سوی دیگر، افراد به‌جای بازنشر هیجانی محتوا، نقش فعال و مسئولانه‌تری در اکوسیستم اطلاعاتی پیدا می‌کنند.

جنگ بدون گلوله در میدان رسانه

وقتی مرز میان خبر واقعی و ساختگی مبهم شود، ذهن انسان درگیر اضطراب شناختی می‌شود، او می‌خواهد بداند چه چیزی درست است، اما در میان صدها پیام متضاد، توان تصمیم‌گیری از دست می‌رود و نتیجه این آشفتگی، گسترش بی‌اعتمادی، ناامیدی و خستگی فکری است که از نظر روان‌شناختی به همان اندازه جنگ فیزیکی آسیب‌زا است.

سواد رسانه‌ای در چنین فضایی نقش یک سیستم ایمنی ذهنی را بازی می‌کند و همان‌گونه که بدن در برابر ویروس‌ها نیاز به سیستم دفاعی دارد، ذهن نیز باید بتواند اطلاعات آلوده را شناسایی و حذف کند. این مهارت برای هر فردی حیاتی است، زیرا همه در معرض تماس روزانه با محتواهای دست‌کاری‌شده‌ قرار می‌گیرند.

بخش مهمی از ارتقای سواد رسانه‌ای، یادگیری کنترل ورودی اطلاعات است و به‌جای مصرف انفعالی، افراد باید انتخاب‌گر باشند؛ منبع را بشناسند، روایت را مقایسه کنند و احساسات خود را هنگام مواجهه با محتوا بسنجند، این رویکرد موجب می‌شود ذهن در دوران بحران بتواند آرام، هوشیار و متعادل بماند.

جامعه‌ای که در آن افراد سواد رسانه‌ای بالاتری دارند، جامعه‌ای مقاوم‌تر در برابر تلاطم‌های فکری و روانی است، چنین جامعه‌ای کمتر قربانی شایعه می‌شود، سریع‌تر به واقعیت دست می‌یابد و ارتباطات میان افراد بر پایه اعتماد شکل می‌گیرد و در عصر انفجار اطلاعات، سواد رسانه‌ای نه فقط فن ارتباطی، بلکه زیربنای سلامت روان جمعی است.

منبع: خبرکیهان وارنا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *