به گزارش خبرگزاری ایمنا، بیبیسی فارسی، فرزند «بحران» است؛ نه رسانهای مستقل که بازوی نرم سیاست خارجی بریتانیا. این شبکه در سال ۱۳۱۹ و دقیقاً یک سال پیش از اشغال ایران توسط متفقین راهاندازی شد؛ زمانی که لندن به این نتیجه رسیده بود برای تسلط بر ایران، فقط تانک و ناو کافی نیست و باید پیش از اشغال خاک، ذهن مردم را اشغال کرد.
آن روزها، رضاخان گمان میکرد میتواند با تکیه بر مدرنیزاسیون آمرانه و نزدیکی به آلمان نازی، از زیر سایه انگلیس خارج شود؛ اما اشتباه اصلیاش این بود که قدرت «روایت» را دستکم گرفت. ارتشهای متفقین هنوز به مرز نرسیده بودند که رادیوهای بیگانه عملیات خلع سلاح روانی ملت ایران را آغاز کرده بودند. ایران باید پیش از سقوط نظامی، در ذهنها سقوط میکرد؛ همان پروژهای که بعدها با نام «پل پیروزی» بزک شد.
دههها گذشته اما روش تغییر نکرده است. فقط رادیو جای خود را به شبکههای ماهوارهای، پادکست، شبکههای اجتماعی و اتاقهای فکر داده است. بیبیسی فارسی امروز همان مأموریت دیروز را دنبال میکند؛ تکمیل پازل فشار غرب علیه ایران، اما اینبار با ابزار جنگ شناختی.

وقتی توپ و موشک نمیتواند کشوری را به زانو دربیاورد، نوبت رسانه میرسد تا روح جامعه را هدف بگیرد. در جنگهای مدرن، اگر ارتشها وظیفه تخریب زیرساختها را دارند، رسانههای وابسته مأمور تخریب «اعتماد» و «هویت» هستند. بیبیسی فارسی دقیقاً در همین نقطه عمل میکند؛ جایی میان خبر و عملیات روانی.
در جنگ رمضان، تقسیم کار کاملاً روشن بود؛ ایراناینترنشنال نقش پلیس بد را بازی میکرد و بیبیسی فارسی، با ظاهری موجهتر، مأمور اقناع لایهای از مخاطبان بود که هنوز دوست دارند به «بیطرفی» رسانههای غربی باور داشته باشند. تفاوت فقط در لحن است؛ یکی با فریاد حمله میکند و دیگری با لبخند.
نمونه روشن این پروژه، مواجهه بیبیسی با گروه «اکسپلوسیو مدیا» بود؛ تیمی که با استفاده از هوش مصنوعی و انیمیشنهای لگویی، روایتی متفاوت از ایران به مخاطبان غربی ارائه میداد. آنچه برای بیبیسی غیرقابل تحمل بود، نه کیفیت پایین آثار، بلکه «ایراندوستی» سازندگانش بود.
مصاحبهکنندگان برنامه «تاپ کامنت» بهجای گفتوگو، عملاً وارد بازجویی شدند؛ همان تاکتیکی که سرویسهای اطلاعاتی غربی برای برچسبزنی و تخریب اعتبار افراد استفاده میکنند. هدف مشخص بود: القای این گزاره که هر ایرانی مستقلی که برخلاف روایت غرب سخن بگوید، حتماً «پروژهبگیر» است.
طنز ماجرا اینجاست که بیبیسی همزمان از «اغراقآمیز» و «بیظرافت» بودن آثار این گروه حرف میزد، اما خود اذعان داشت که همین محتوا میلیونها بازدید در فضای غربی گرفته است. یعنی اثری که مخاطب جهانی را جذب کرده، از نگاه لندن «بیظرافت» است، چون روایت مطلوب اتاقهای فکر غرب را بههم زده است.
ماجرا فقط به سانسور ایراندوستی ختم نمیشود. بیبیسی در پوشش جنایتهای آمریکا و رژیم صهیونیستی، عملاً به ماشین «خونشویی» تبدیل شده است. نمونه آشکار آن، حمله به کنیسه «رفیعنیا» در تهران بود؛ حملهای که توسط آمریکا و اسرائیل انجام شد، اما بیبیسی فارسی در خبر خود حتی نامی از عاملان حمله نبرد.
همان رسانهای که در ماجرای حمله به کنیسهای در منچستر، بارها بر هویت مسلمانِ مهاجم تأکید کرده بود، ناگهان در تهران دچار فراموشی شد. اینجاست که معنای واقعی «استاندارد دوگانه» آشکار میشود؛ تروریسم فقط زمانی مهم است که بتواند مظلومنمایی صهیونیسم را تقویت کند.

در فاجعه مدرسه «شجره طیبه» میناب نیز همین الگو تکرار شد. ابتدا اصل حمله انکار شد، بعد عامل آن مبهم جلوه داده شد و سپس با استناد به تصاویر قدیمی، تلاش کردند حمله آمریکا را به نزدیکی یک مرکز سپاه گره بزنند تا زمینه تبرئه واشنگتن فراهم شود.
بیبیسی نام این عملیات را «راستیآزمایی» گذاشت؛ اما در واقع، نوعی مالهکشی رسانهای بود. راستیآزمایی در قاموس این رسانه، یعنی پاککردن اثر انگشت آمریکا از صحنه جنایت.
هنر اصلی بیبیسی اما در «تنظیم واژهها»ست؛ جایی که کلمات، جای قاتل و قربانی را عوض میکنند. وقتی آمریکا نفتکش ایرانی را میدزدد، بیبیسی از واژه «توقیف» استفاده میکند؛ واژهای حقوقی که دزدی دریایی را به اقدامی قانونی تبدیل میکند.
یا وقتی از «وزارت دفاع» آمریکا حرف میزند، تلاش میکند در ذهن مخاطب، چهرهای تدافعی از پنتاگون بسازد؛ همان پنتاگونی که امروز حتی در رسانههای راستگرای آمریکایی با عنوان «وزارت جنگ» شناخته میشود.
این بازی واژهها تصادفی نیست؛ بخشی از مهندسی ادراک است. بیبیسی خوب میداند تیترها چگونه میتوانند قهرمان و ضدقهرمان را جابهجا کنند. همان الگویی که هالیوود سالها در سینما پیاده کرده؛ آمریکا همیشه کلانتر خیرخواه است و مخالفانش، تهدیدی علیه نظم جهان.
در پوشش مذاکرات و تنشهای منطقهای نیز همین الگو تکرار میشود. وقتی ایران از بدعهدی آمریکا سخن میگوید، تیترها بوی «لجبازی» میدهند؛ اما وقتی ترامپ از مذاکره حرف میزند، ناگهان لحن رسانه شبیه روایت قهرمانان فیلمهای وسترن میشود؛ مردی منطقی که دست دوستی دراز کرده است!
بیبیسی فارسی سالهاست تلاش میکند جنگ را از میدان واقعی به میدان ذهن منتقل کند. مأموریتش این است که مخاطب ایرانی، پیش از هر حملهای، نسبت به هویت، کشور و حقیقت خود دچار تردید شود.
اما تاریخ یک حقیقت مهم را بارها ثابت کرده است؛ رسانهای که برای قدرتهای استعماری کار میکند، هرچقدر هم حرفهای بهنظر برسد، در لحظه بحران، ماهیت واقعیاش را آشکار میکند. از اشغال ایران در دهه ۲۰ شمسی تا جنگهای امروز، بیبیسی همیشه در کنار همان قدرتهایی ایستاده که از تحریم، جنگ و فشار علیه ملتها سود میبرند.

شاید شکل جنگها تغییر کرده باشد، اما مأموریت لندن تغییر نکرده است؛
دیروز با رادیو، امروز با «راستیآزمایی».